سلام

غزل را كه خونديد نقد يادتون نره

 

خواب دو چشمان تو را دیدن که بی تعبیر نیست

طرز نگاهت بر تنم در خواب بی تقصیر نیست

آری تمام زندگی مانده است لنگ این همه

تصویر های مبهم و گنگی که بی تفسیر نیست

باید تمام تکه های پازل خواب تو را

پیدا کنم تعبیر آن شاید که فردا،دیر نیست؟!

دارم خدا را بین دستان خودم گم می کنم

وقتی خدای تازه ای دارم که از من سیر نیست!

با اینکه در خواب آسمان می بارد و خورشید نیست

حال و هوای شهر ما بد نیست ای دلگیر نیست !!

آری خدا این بار هم دیوار می سازد که ما

از هم جدا حالا بگو تقصیر از تقدیر نیست !

حالا تمام پازلت پیدا شد و تو گم شدی

حالا که با اصرار من حتی خدا دلگیر نیست؟

قلب تو در قلب من است و خوب می دانی ولی

اینجا که زندان نیست نه قلبت که در زنجیر نیست  

 

 

+ تاریخ جمعه بیست و سوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 12:7 نویسنده سيده مائده معين الديني |