شب عالمی دارد اگر بیدار بمانی ... 

و اگر اتاقت پنجره ی رو به مهتاب داشته باشد

شاید فردا خورشید را به مهمانی ات بیاورد

 مرد آرزوهایت...

 

 

         

شب شد دوباره پنجره وا شد یواشکی

چشمم گره به چشم شما شد یواشکی

آهسته گفت چشم شما دست من بگیر

تا اینکه من به تو تو به من ما شد یواشکی

اینجا سکوت خانه ما ناگهان شکست

در دل همین که عشق تو جا شد یواشکی

اما فلک خیره به دستان گرم ماست

اینجا چگونه عشق به پا شد یواشکی ؟

از چشمهای شور فلک عاقبت کمر

تا شدشکست شکست و تا شد یواشکی

در کوچه مان صدای هیاهوی جشن بود

پنجره وا مشت تو وا شد یواشکی

+ تاریخ جمعه ششم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 11:49 نویسنده سيده مائده معين الديني |